مار در خانه
شعری که هرگز نسروده بودم
مثنوی نفرین ابدی مرا به یدک می کشید
و خیال باطل شستن گناه سیاه تو را !
ای خود گناه !
ای فاصله !
ای ملغمه ی فساد انگیز نا مرادی و نامردی !
- که نامردمی - !!!
شاهراه ریا !
ابو الظواهر رجیم خانه پدری من !
ای رعب ! ای رعب آور ! ای خود ترس !
دوزخ از تو در امان باد ...
با آستینم چه کردی ؟
تو که زالویی بیش نبودی
که اکنون نیشترت دوست و دشمن نمی شناسد !
دریغ که حتی جریان زشت شرنگت در شریان هستی ام
اندیشه کوتاه یکی روز و شبت باشد...
دوزخ از تو به امان
+نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت4:27توسط ودود |

