ف ل س ط ی ن

استخوان می ترکانیم
و هی رشد می کنند !
از پدرانمان تا فرزندانمان هی بیل و کلنگ و بیل و کلنگ و بیل و بیل و .... می زنیم.
و هی درو می کنند!
با داس هایشان
اینک گندم
آنک گردن...
و سود خوشه های طلایی خاکهایمان
دریغ حتی که نان پاره ی بیاتی باشد
بر سفره هاتی سنگی من و تو!
جز سنگ چه بضاعتی خواهدمان بود؟
....
که غافلانند
از اینکه با اراده ی خویش
از مردگان زنان و کودکان وطن من نیزه هایی خواهند رویاند
که از جناغ های سینه مردانشان عبور خواهد کرد
....
من آب می دهم خاک وطنم را
که هر کجایش کودکی به زمین افتاد
آنجا بی شک نیزه ای خواهد رست ......
+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت19:5توسط ودود |

