بی تو ...
خانه بوی خزان می دهد
باور کنی یا نه
آخر جان برادر قایم باشکت کی تمام می شود؟
بهار ها همه با تو بهار بود...
و هر خاطره ای به قیمت یک روز اشک برایش تمام شد
و هر یادی هزار قربانت شوم و برایت بمیرم در پی داشت
خودم دیدم
با همین دو چشم
توی چشم هایش نوشته بود:
"پسرم این بار که بیایی قول می دهم با آنکه پیکرت هزار بار از من جوان تر است
باز در آغوشت بکشم و هوایت بیندازم و دوباره بگیرمت
و چند باره بگیرمت
آنقدر بگیرمت که همیشه مال خودم باشی"
انگار از وقتی که نیستی تمام جهان این زن و مرد را با خود برده ای....
+نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت12:15توسط ودود |
