دوری تو را کدام واژه توصیف می کند؟
معشوق من !
و نبودنت را کدام جانداری جای پر می کند؟
آخ، حیف است تا از من دوری بهانه ات را نگیرم...
دستان تو گرمای محض اهوازند ..
آخ، کجایند که دستان مرا بنوازند که سرمای کریه قفقاز در یاخته یاخته شان خانه کرده است،
محبوب من!
حیف است،
حیف است تا از من دوری بهانه ات را نگیرم...
چه کسی باور می کند که توانی نمانده تا باقی راه را تا تو، بی تو بگذرم؟
چه کسی خواهد دانست،
که ثانیه موعود من و تو کدام لحظه است،
که اینگونه من هلاک آن ثانیه نشسته ام؟
چه کسی تو را سوار بر محمل هدایای با شکوه خداوند برای من خواهد آورد، معشوق من؟
حیف ،
حیف است تا از من دوری بهانه ات را نگیرم...
زندان ترین مکان جهان حصار دور من است، معبود من؟
حلقه ی خلاء بی تو!
حلقه ی نبودن کسی که تویی!
حلقه ی رنجی که نبودنت بر گردنم افکنده است!
آه،
باور کن که باور کردن تو التیام است محبوب من!
باور کن که تمام جهان دیوار است بی تو، مرا که سخت بی تو ام اکنون
حیف است،
زیبای من!
تا روی در رویم نکرده ای
تا دوری از من ...
تا نبودنت آواری است که بر سرم تن یله کرده است ...
قدری بهانه ات را نگیرم .....

