بندر ..
در آغوش خلیج،
بر بالش بوشهر
تنها تو خواستنی بودی که با من نبودی.
و دیگر جز تو هرچه بودند ملال بودند و ناخواه
تنها تو شنیدنی بودی که آنجا نبودی
که جز تو هرچه بود صدای موجی بود و کفی بر سنگ ساحل.
تنها تو دیدنی بودی که نبودی.
جز آبی تو هرچه بود آبی آب بود و هوا
تنها ...
تنها ...
تنها ...
من بودم که آنجا بودم و هیچ نبودم ......
و دلم برای بندر سخت ترک خورده است ...
سخت سخت سخت .....
پ ن: گاهی قلبی در بندری می طپد که ارزش هر تاپ تاپ اش در محاسبه خدا تا می شود !
+نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت16:37توسط ودود |

