تبليغاتX
...غـــیاب بـــــزرگ چــــنین بــــود
من بر می خیزم ...
 

به نام تو که خداوندی هستی بی اریکه ای و بی آسمانی جلیل !

به نام تو که نامت ستاره ای است که بر چشمان خونبار زمین شب و روز می گذرد .

احمد ! برادر، پدر، یا هرکس دیگر ،

... که این دیدار دیگری است و این مجال یه قدر جهانی فراخ است که بی ازل و بی ابد .

و تو بر بارگاه این جهان بی ازل چون پروردگاری از جنس لفظ تکیه بسته ای و به دود متناوب و نرم سیگارت تمام کودکان این ابلهستان را خفه می کنی .

لختی بردار دست از اعجاز که این اطفال نافهم را در فهم بگنجی .

نه سنگ قبر کوچکت، نه آسمان فراخی که بر سطح ژولیده ی مزارت تا افق دامن پهن کرده، هیچکدام را وسعت اشک آن قدر نبود که تو می گفتی از مرگ باکت نیست .

تو اگر خوب بنگری در خواهی یافت که دیری است تا نمرده ای و چندی است که بر دار آهنگین اشعارت هیکل نحیف مزدوران خفقان به آواز پریشنده ی باد می رقصد ...!

برخیز تا از پای بریده ات بوسه ای بردارم واز برف موهایت تبرکی برای تمام آنان که از دور آرزو می کنند از خاکت متمتع شوند ..!

زمین به زیر جسم آسوده ات سخت در رنج است . برخیز و پای برون بگذار که می دانم زیر خاک شعر های فراوان گفته ای که نشنیده ایم .

برخیز تا زآنگونه که دست سیلی زن را سخت می فشردی ، به لبخندی و به جهانی بزرگمردی دست بفشاری و گذشت کنی خبیثان را ، که روزی هزار بار قبرت را نبش می کنند ...

جز تو خداوند که باشد که گردن به تیغ افکند و تیغی به گردنی ، هرگز !؟

جز تو خداوند که باشد که هزار قرآن سروده باشد و دینش تا ابد ممنوع !؟

جز تو خداوند که باشد که گورش بی آنکه کعبه ی مجللی باشد ، در زیر سنگ پاره ای بیارامد !؟

جز تو خداوند که باشد که با مردمان بنشیند و شراب بنوشد و مردمی کند !؟

جز تو خداوند که باشد که زندان کرده باشندش ... که در فهم نمی گنجد خداوندی در بند !!!!!!!!؟

و جز تو خداوند که باشد که خود خدا باشد و رسول و آدم و خاک و کتاب و فریاد و پکی بر سیگار ؟ ...

+نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت17:48توسط ودود |