|
...Great absence |
![]() داس بر گردن گندم افتاد و خرمن بر دامن دهقان و فضله ی کلاغان پیر بر شانه ی مترسک، تعفن مهلک غربت بود... [ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 10:44 ] [ ودود جوانی ]
[ ]
فکر می کردم در این دنیا غیر عقرب نتوان جانوری پیدا کرد که چو از روی سرش سنگ بر می داری سر و کارت بشود با نیشش!
فکر می کردم در این دنیا غیر یک خنجر آلوده به زهر آلتی نیست که در یک شب تاریک زمستانی پشتی بدرد !
فکر می کردم در این عالم غیر دشنام سخنهایی نیست که دلی را با درد، سخت اندوده کند
فکر می کردم غیر از شیطان عنصری نیست که گمراهی مردم را تضمین سازد
و به غیر از طاعون مرضی نیست که با سرعت برق خانه یا کوچه و یا شهری را به خود آلوده کند
و تو پیدایت شد !!! روی عقرب چون ماه! دست خنجر کوتاه! کام دشنام پر از صحبت نغز ! سهم طاعون درمان و پس از آنکه تو از خویش نشان دادی در نامردی آن همه استعداد کرده استعفا از کار خود اینک شیطان !!!! [ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 12:14 ] [ ودود جوانی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |